تبليغاتX
دلکـــــــــــده - سیب...!!!!
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تیز دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا، 
 

خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 16:7  توسط  رونیکا   |